|
هو نوز | ||
|
|
مثلا اينو ك من رفتم توي پيجت و با ي نگاه خاصي هفتاد و خورده اي فالورات رو نگاه كردم و تو دلم گفتم كاش باز دوباره ريكوئست بدي بهم رو هيچ وقت نميفهمي... هيچ وقت نميفهمي كلمه پپم رو هر وقت بشنوم ياد تو ميافتم! هيچ وقت نميفهمي چقدر برام خاصي و چقدر بابت اين احساس ب خودم فحش ميدم و انكار ميكنم هيچ وقت نميفهمي جلوي تو خنگ ترين و احمق ترين و پر از اضطراب ترين ادم روي كره زمين ميشم... هيچ وقت نميفهمي ك وقتي ميبينمت قلبم جوري ميزنه ك شمارشش از دستم ميره... هيچ وقت نميفهمي ك از اولين ارائه اي ك توي دانشگاه و ترم اول با اون تيشرت سفيدت دادي عكس گرفتم... هيچ وقت نميفهمي ي زماني مينشستم و تك تك كامنتاتو ك بالاي صد تا بودن ميخوندم... هيچ وقت نميفهمي ك بخاطر تو چقدر از ت. بدم اومد... هيچ وقت نميفهمي ك وقتي رفيقاي صميميم ميگفتن ازت خوششون مياد بدون اينكه حس منو بدونن چ حالي ميشدم... هيچ وقت نميفهمي چقدر احساس حقارت ميكنم بخاطر اينكه تو دوست دختر داري و هنوزم برام مهمي...چون من فقط خودم بايد براي خودم مهم باشم:) هيچ وقت نميفهمي ك من اولين جلسه توي اولين كلاس و اولين دقيقه ها از حس عجيبم بهت ب دوستم گفتم... هيچ وقت نميفهمي چقدر چشات خاصه... هيچ وقت نميفهمي چقدر حرف زدنت و لبخندت و دندونات برام جذابه! و ي عالمه چيزاي ديگه.. من از ي چيزي ميترسم فقط... وحشت دارم بهتره بگم... اينكه ي روز بفهمم تمام اين احساساتي ك من الان دارم رو تو هم ب من داشتي! و ما ميتونستيم ي زوج پر از خاطره و خوش گذروني باشيم... ولي خب... من ي ادم معتقد ب پوچ بودن روابطم ديگه...درسته؟:) پس گور باباي اين احساسم... و گور باباي تو و خاص بودنت برام... تموم ميشي ي روزي تو هم.. ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۲۱ دى ۱۳۹۸ ] [ ۰۱:۵۹:۳۶ ] [ salam ]
بدي كردم در حقش؟ نميدونم... شايد تون لحظه ب اين فكر نكردم ك اونم ي آدمه! اون فكر ميكرد ب نظرت؟! كاراي اخرين و اولين شب... كم اذيت نكرد منو... و حالا ب نظرم لايق اين همه فكر و راحت نخوابيدن و تبريك تولدمه! اما با اين حال...بازم حس بدي دارم ب قضيه حس خجالت از بودن با همچين ادمي و حس تنفر ازش نكنه كارم اشتباه بوده؟ مني ك تازگيا فهميدم يكي از دردام ترس از رها شدنه، رهاش كردم كارم اشتباه بوده؟ نميدونم فقط ميدونم ب زور نميشه با ادما بودو دوسشون داشت بهش حس خوب نداشتم... تموم كردن كار درستي بود.. هر چند الان ببشتر از هفت ماه ميگذره...حتي دقيق يادم نيست كي تموم كردم... كاش متفاوت بودي كاش ادم تصوراتم بودي ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۲۱ دى ۱۳۹۸ ] [ ۰۱:۵۹:۳۵ ] [ salam ]
سيزده دليل ك چرا فصل سه تموم شد... كلس اف لايز هم همينطور.. كلي كار ريخته سرم واسه اين هفته و همرو تو يادداشت ها ليست كردم. ديشب رسيديم خونه... بلد از تولد جوجه.. چقدر توي راه با فاطمه حرف زديم... از من بعيد بود اين همه صحبت... انتخاب واحد فرداس... همه فكرام و ترسام ب نظر الكي ميان... و اوكيه همه چي... قرار شد هر روز دو تا كلاس برداريم... قضيه باز بودن در و ترسيدن من و ترسوندن بقيه... برنده شدنم تو اون مسابقه اينستا و اينكه نميدونم برم نرم و با كي برم.. كاش فردا عصر برم اونجايي ك ميرفت و برش دارم... چاق شدم... ميفهمم خودم... حس بديه امشب دارن ميرن ق. ع و همه كسايي ك متنفرم ازشون دارن ميرن و اميدوارم خانواده منم برن و من نرم و تنها باشم تو خونه:)))) هفته ديگه اين موقع در حال جمع كردن وسائلم و ب فكر فردايي ك ميخوام دور شم از اين جا و ي ترم ديگه و ي داااااستان ديگه رو داشته باشم.. چقدر هرچي بزرگ تر ك ميشي ذهنت درگير تر و درگير تر ميشه... ميرم تهران و از همون پاساژ تو وليعصر لباس ميخرم... سليقم ب مانتو فروشياي اينجا نميخوره :) دلم شديد لپ تاپ ميخواد... ولي خيلي گرونه ي خوبش:((( كاش وام جور شه حدالقل ي سمارت واچ بخرم.. ديدن اولين كراش شديد زندگيم با زنش و حس بي حس بودن خودم... چقدر زود عادي ميشه... انتخاب واحد و استرسسسس
ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۲۱ دى ۱۳۹۸ ] [ ۰۱:۵۹:۳۵ ] [ salam ]
ي زماني با ديدن اين آدم تپش قلب ميگرفتم و پر از استرس ميشدم و تا چند روز قبل و ديدنش به فكر ميكردم و هر شب رويا ميساختم... چقدر گريه كردم اون روزا... فقط ميخوام يادت بمونه احساسات و خاص بودن آدما برات ب همين سادگي فراموش و معمولي ميشه... آدما ب همون راحتي ك برات خاص ميشن، ب همون راحتي هم از چشم ميوفتن ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۲۱ دى ۱۳۹۸ ] [ ۰۱:۵۹:۳۴ ] [ salam ]
[ ۲۱ دى ۱۳۹۸ ] [ ۰۱:۵۹:۳۲ ] [ salam ]
|
|
| [قالب وبلاگ : لیمو بلاگ] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||