|
هو نوز | ||
|
|
رب ساعت پيش از خواب پريدم خوابم خيلي عجيب بود ديدم ك خونمون آتيش گرفته.. بيشتر سمت دستشويي اينا ي آتيش سوزي كوچيك بود انگار بايام و مامانم تو اتاقشون بودن من جلو جا كفشي واستادم.. داشتم ي لباس لچيب غريب ك ضد ح يق بود ميپوشيدم و ب ويدئو آموزشيايي ك برا خاموش كردن آتيش بود نگا ميكردم... ي جوري قرار بود آتيش خاموش شه و خيالمون راحت بود... درو باز كردم ديدم ب انباري هم رسيده دو ب شك بودم برم تو انباري و كمك كنم ب خاموشي ولي نميدونم چرا از انفجار ميترسيدم و تا اينجاي خوابم اصن مهم نيست من رفتم تو اتاق بابام و انگار ك قرار نبود من اينجا باشم مامانم رو مبل نشسته بود و سمت راست و چپش بابام نشسته بود يني بابام ب شكل قرينه دو جاي اتاق نشسته بود وحشت كردم گفتم بابا چرا دوتايي چطوري دوتايي؟ و ازين حرفا رفتم. جلو ازشوتن جواب خواستم! چرا و چطوري ممكنه؟؟؟؟؟ و اينقدر ترسيدم رفتم جلو دست زدم ب سر بابام و در همين حين پريدم از خواب و ديديم خواهر زادم دقيقا همونجايي از دستم سرش رو گذاشته ك قبل بيدار شدن شر بابام رو لمس كردم خلاصه خواب عجيب و ترسناكي بود ترسيدم... حس بدي داشتم تو خواب انگار قيلا هم ازين ك دو تا بشن و اين مدل خوابا ديدم ... بيخيال... بريم برا ادامه فصل سه سيزده دليل ك چرا جسيكا وااااااقعا خوش ب حالشه! جاستين^_____^ ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۲۱ دى ۱۳۹۸ ] [ ۰۱:۵۹:۳۱ ] [ salam ]
احساسات درونيم و نگاهم ب زندگي سه جوره سه مدل كاملا متفاوت اول وقتي ك بيرونم دوم وقتي ك با ي سري آدم تو محيط خونم سومي ك بهترينشه... وقتي ك توي خونه تنهام:) اما الان... حس بدي دارم ب همه چي انگار مسئول مغز من و اوني ك بيشترين توپ ها رو ميسازه تركيبي از خشم و غمه... حس بديه:) شادي من... كجايي؟ ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۲۱ دى ۱۳۹۸ ] [ ۰۱:۵۹:۳۰ ] [ salam ]
لپ تاپ گيتار ادكلن اير پاد سمارت واچ دقيقا ب همين ترتيب... كاش ي عالمه پول داشتم:) ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۲۱ دى ۱۳۹۸ ] [ ۰۱:۵۹:۳۰ ] [ salam ]
عرررر چم شدهههههه با ي ريپلاي خر ذوق ميشم... اونم ريپلاي كسي ك كاملا معموليه برام
امتیاز:
بازدید:
[ ۲۱ دى ۱۳۹۸ ] [ ۰۱:۵۹:۲۹ ] [ salam ]
جالبه... يادم رفته بود ك چقدر اعتماد ب نفس ندارم.. و با اتفاقي ك امروز افتاد كاملا يادم اومد و حالم بد شد:) بدم مياد از اتفاقاي يهويي... چيزايي ك بهم گفتن قراره اينطوري باشه و خيالم راحت بوده تا لحظه اخر ك تركوندن هرچي ك تو ذهنم ساخته بودمو... داريم ميريم خونه خواهرم و حدود يك ساعت تا اونجا راهه... داريم ميريم... منظورم از "يم" تا ي رب پيش فقط خودم بود و داداشم اما حالا! :/// پر رو آهنگم ميخواد://// اكثرش سليقه خودم بوده حرفي بزنه ميزنم تو دهنشا:/ ( يارو ديجيه خبر مرگم!!!!) هي چس كلاس مياد و تهراني حرف ميزنه(حالا احتمالا واقعنم تهراني باشه و فردي مورد نظر كير شده كسي نباشه جز خودم :/) .. شيطونه ميگه دهنمو باز كنم و كل تجربيات دو سال زندگيم رو بريزم بيرون:) ولي خب... برادر گرامي اينجاس... هرچند اگرم نبود فرقي نميكرد.. من همين دختر مشكي پوشه ساكت بودم و هستم:) سنيوريتا و اولد تون رود.. بد نبودن تا الان:)) مگه اينكه سليقه جناب كيري باشه (تاكيد ميكنم ك ديجيه:////) اهان يادم رفت بگم ك ديشب مرغ كبابي با پياز خوردم
امتیاز:
بازدید:
[ ۲۱ دى ۱۳۹۸ ] [ ۰۱:۵۹:۲۸ ] [ salam ]
|
|
| [قالب وبلاگ : لیمو بلاگ] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||