|
هو نوز | ||
|
|
[ ۲۱ دى ۱۳۹۸ ] [ ۰۱:۵۹:۱۵ ] [ salam ]
كاش بلاگفا ي آپشني مث ويس دادنم داشت ي وقتايي آدم حوصلش نميذاره تايپ كنه اين همه چيزو آقا خوش گذشت ميخوام ثبتش كنم برعكس روزاي ديگه ك تهران ميرفتيم بيرون بود ن من استرس داشتم و كسشر ميگفتم ن اون بالا بود و نگاهاش تپش قلب ميورد البته من بدم نمياد ازون نگاها ها... البته فقط وقتي ك خودم رو مود باشم... اما ب هرحال:))) اون جاي سنتي و پله و طبقه بالا و پاسور و پسر كافه ايه ك اومد با اون سيگار و استرس كمي ك داشت ي مدل بازي پاسور بهمون ياد داد :) و اون كافه كوچيك طبقه پايين و آفوگاتو و هات چاكلت و رفيقش فائزه با خواهرش و پياده تا طهم و ديدن كفش فروشه و نشستن تو چمنا و... بعدم سينما نرفتن و آب طالبي پر از شكر و دو تا پسر كنكوريه و ميدون آزادي و كباب خوردن باباش
امتیاز:
بازدید:
[ ۲۱ دى ۱۳۹۸ ] [ ۰۱:۵۹:۱۳ ] [ salam ]
در همين زمانه كوتاه وقتي من شروع ميكنم كسي دست نميزنه ب ظرفا با بدني خسته پا ميشي ميري تو آشپزخونه ظرفاي بالا رو جمع كني و مامانت بدو مياد تو آشپزخونه رويي هاي گاز رو برميداره.. يني چي؟ يني گوه خوردي ظرفارو نشستي بجاش مياي گاز رو تميز ميكني در حين جمع كردن ظرفا صداي نفساي عميقي ك از روي حرص و عصبانيت و تنفر هستن رو ميشنوي.. با يك دهم ميلي گرم مايع ظرفشويي و فشار آبي ك يك چهارم لوله شيره داره ظرفا رو ميشوره و تو بعد موقع جمع كردن ظرفاش عصبانيتت هزاران برابر ميشه چيزاي كوچيك... چيزاي كوچيك مهمن ي ماه ديگه طاقت بيار ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۲۱ دى ۱۳۹۸ ] [ ۰۱:۵۹:۱۳ ] [ salam ]
شايد دليل حس عجيب غريب من بهت از ترم اول و اولين روز و اولين كلاس خودم نيستم حسيه ك تو بهم داري ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۲۱ دى ۱۳۹۸ ] [ ۰۱:۵۹:۱۰ ] [ salam ]
طفلي سم گرست... بعدده سال اولين بار بود ك اينقدر عميق دلم سوخت و اشكام دونه دونه با خوندن اخر جلد دو ميريختن... ي پسر با اون همه اميد ارزو و هيجان واسه كشف دنيا... مرد من فداش بشم ك توي قضيه از دست دادن روياها اينقدر حس همزاد پنداري دارم باهاش ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۲۱ دى ۱۳۹۸ ] [ ۰۱:۵۹:۱۰ ] [ salam ]
|
|
| [قالب وبلاگ : لیمو بلاگ] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||